تبليغاتX
ققنوس - کارو
حرفها دارم در دل می گزم لب به سکوت (( برای دسترسی به تمامی مطالب روی عناوین مطالب وبلاگ کلیک کنید))
چسان گریم  چسان گویم  حدیث قلب رنجورم

نمیدانی  چه میدانی که آخر چیست  منظورم

چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم

سکوت زجر بود و مرگ بود و  ماتم  و زندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

چرا بیهوده این افسانه های کهنه برخوانم

ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم

که خون دیده آبم کرد و خاک مرده ها نانم

من از این دوران آفت زا چه آفت ها که ندیدم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:20  توسط علی شیر محمدی  |